روز خوب
سلام به دوستا ن و گل پسر قشنگم .
دیشب تولد متین خیلی بهمون خوش گذشت
تا 10 شب رادوین رو پیش خودم نگه داشتم ولی رقص نور چشمش رو اذیت میکرد و مامانم اومد دنبالش بردش خونه . و تلفن زد که گفت رادوین خوابیده منم خیالم راحت شد و تا 3 اونجا بودیم و مامانی تماس گرفت که رادوین داره کم کم بیدار میشه . و برگشتیم شب خونه مامان جون . وصبح که بیدار شدم رادوین میگفت مامامان مامان خیلی لذت بخش بود . و یاد گرفته میگه عمه عمه عمه اینقدر بامزه میگه که من از خنده قش میکنم
. با وجود اینکه خواهر شوهری ازمون دور هست ولی عمه رو یاد گرفته ومن خیلی خوشحالم که داره میگه عمه عمه . دایی رو هم تا نصفه میگه میگه دای
خیلی شیرین و خواستنی شده . دایی جونش و زندایی جونش خیلی رادوین رو دوست دارن و نی نی دایی جون یه گل پسری هست . منم دوست داره زودی نی نی اراد بیاد و به من بگه عمه عمه جون . 
از صبح خونه مامان جون هستیم در حال حاضر همه خواب هستن و منم طبق معمول به جز خونه خودمون جایی دیگه نمی تونم بخوابم و پای نت نشستم . 
رادوین تموم صحبتهای ما رو متوجه میشه گاهی اوقات نمیتونم باور کنم که اینقدر حواسش جمع هست . در کوچه خونه خودمون و مامان جون رو بلد هست دستش رو تو کوچه ول کردم دیدم که خودش دوید اومد جلوی در ایستاد و با دستهای خوشگلش میزد به در .
هنوز درگیر تعویض ماشین هستیم ولی نتونستیم به نتیجه برسیم
راستی 18 شهریور تا 23 نمایشگاه کودک و نوزاد هست اگه دوستایی که تو تهران هستن میتونن برن فکر کنم چیزهای خوبی داشته باشه..
دوستت دارم رادینم 


روز خوب
